درخواست ازدواج جن از مردی به نام عباس
صفحه: [1]
  چاپ صفحه  
 
نويسنده موضوع: درخواست ازدواج جن از مردی به نام عباس  (دفعات بازدید: 212 بار)
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
negin
مدیر انجمن
*****

امتياز: 5
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 98



ديدن مشخصات نمايش تاپيك هاي شروع شده توسط اين كاربر.
« : 30 آبان 1387,ساعت 23:59:11 »

حجه الاسلام آقا سید محمد ابراهیم حسینی (صدر) نقل فرمودند که : من در سال 1374 در روستای کرزان از توابع تویسرکان منبر میرفتم . پدری با دو

فرزندش را دیدم که لوبیای قرمز می کاشتند . بعد از احوالپرسی سخن معجزه
ی امامان به میان آمد. آقای کریمی داستان عجیب و جالبی نقل کرد و گفت:"

یکی از بچه ها به نام عباس مردی متدین، مهربان، جسور، و دقیق در انجام تکالیف شرعی است که با مادر وهمسر خود زندگی می کند. روزی از محل

کار خود خارج شده وبه سوی منزلش رهسپار می شود، در طول مسیر احساسی عجیب به او دست می دهد احساس می کند یک نفر سایه به

سایه او را تقیب می کند ولی اثری از کسی نمی بیند. او با خودش فکر میکند که شاید اسیرِ توهم و خیالات شده است پس فارغ از اندیشه ی ذهنش به

مسیر خود ادامه میدهد.... در گذر از کوچه ای قدیمی ناگهان صدای دختری را می شنود که او را بسوی خود فرا میخواند، پشت سرش را مینگرد هیچکس

در کوچه نیست بویی معطر و مدهوش کننده تمام کوچه را در بر گرفته بود....
عباس... بیا... نترس!!... با من بیا...... وحشت تمام وجود عباس را به لرزه در

می آورد... آهای تو کی هستی؟!!! از جان من چه می خواهی؟.....
هیس...! فریاد نزن عباس من به تو آسیبی نخواهم رسان تو در نزد من در

امانی....... ناگهان عباس دختری زیبا و لطیف با قیافه ی بسیار دلفریبی را می بیند که تا کنون در طول عمرش ندیده بود آن دختر اظهار میکند، عباس

من عاشق تو شده ام و در خواست ازدواج با تو را دارم عباس با شنیدن این کلام در حالی که از اتهام مردم هراسان است که در کوچه با چنین دختری

مشغول صحبت گردیده گفت: من همسر و مادری در تحت تکلف خود دارم و هیچ توانایی اداره دو همسر را ندارم دختر اظهار میکند که من هیچ از تو

توقع مخارج را ندارم بلکه نیازهای مادی شما را هم هر چه باشد برطرف خواهم کرد و تو را از مال دنیا بی نیاز میکنم عباس میگوید: چون نمی

خواستم آبرویم خدشه دار شود لذا بی اعتنایی کرده و به سوی منزل روانه شدم. وقتی به منزل رسیدم دیدم جلوتر از من آمده و در منزل نشسته است.

گفتم:
من تا به امروز تو را ندیده ام تو چطور ندیده عاشق من شدی؟ دختر گفت: من از طایفه جن هستم انسان نیستم ولی چه کنم که عاشق و دلباخته تو شده

ام و از تو تقاضای ازدواج دارم و تمام زندگی تو را تضمین میکنم که با

خوشبختی زندگی کنی. عباس میگوید: او هر چه اصرار میکرد من مخالفت میکردم تا اینکه گفت:عباس من میروم تا تو فردا با مادر و همسرت مشورت

کن. در همین حال مادر و همسرم نشسته بودند گفتند: گویا تو با کسی صحبت میکنی ما که غیر از تو کسی را نمی بینیم من جریان را شرح دادم

مادرم گفت: عباس جن زده نشده باشی؟! آن روز گذشت فردا طبق معمول به دکان رفته و مشغول کار بودم و در وقت همیشگی به خانه برگشتم وقتی که

وارد شدم دیدم که باز آن دختر نشسته و منتظر است بعد از سلام و جواب گفت: عباس! با مادر و همسرت مشورت کردی؟گفتم: دیروز من به تو گفتم

من نیازی به ازدواج دوم ندارم و خواهش میکنم دست از سر من بردار...
او گفت:من در عشق تو بیقرارم و میسوزم استدعا میکنم با من ازدواج کنی

و همین طور اصرار میکرد گفتم: خلاصم کن من ابداً به ازدواج دوم تن نخواهم
داد باز دیدم رهایم نمیکند ناچار برای خلاصی خود سیلی محکمی به

صورتش زدم عباس میگوید: دردی عجیب تمام دستم را در برگرفته بود، نگاه غضبناکش را به من دوخته بود به وضوح میدیدم آتش در چشمانش زبانه

میکشید او گفت: اگر من این چنین سیلی به تو بزنم زنده نخواهی ماند در همین حال وقتی از من مأیوس شد یک سیلی به من زد....


دیگر نفهمیدم جریان چه شد وقتی مادر و همسرم می بینند من نقش بر
زمین شده ام مرا به پزشک میرسانند. ولی چون کاملاً لال شده بودم

ازمعالجه من نا اُمید میشوند. عباس بعد از مدت مدیدی با همین حال که قادر
به سخن نبود به زندگی خود ادامه میدهد تا اینکه روزی آرزو میکند به زیارت

امام رضا برود و این آرزو را به نزدیکان خود میفهماند . مادر و همسر و برادری که در تهران زندگی میکرد به همراه عباس به مشهد مقدس عازم میشوند.

یک هفته در مشهد میمانند و هر روز به زیارت مشرف میشوند تا اینکه روزی در منزل عباس امام رضا (ع) و امام زمان (عج) در خواب میبیند و شفای کامل

پیدا میکند عباس در کنار خانواده اش سالیان سال به زندگیش ادامه میدهد و آن دختر اجنه برای همیشه از زندگی او رفته و اثری از او نبود.....

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

emitis

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند
خارج شده است

به دنيايي که نامردان عصا از کور مي دزدند

                                    من از خوش باوري آنجا محبت جستجو کردم
javid
مدیریت سایت
*****

امتياز: 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1185


هر کسی باشم خدا مال من است


ديدن مشخصات نمايش تاپيك هاي شروع شده توسط اين كاربر. WWW
« پاسخ #1 : 01 آذر 1387,ساعت 01:54:10 »

به نظر شما واقعیت داشت؟
خارج شده است

rezxa
مدیر کلوپ بازی
*****

امتياز: 2
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 260



ديدن مشخصات نمايش تاپيك هاي شروع شده توسط اين كاربر.
« پاسخ #2 : 01 آذر 1387,ساعت 14:30:07 »

 سلام
جاوید جان اگه صحت نداشته باشه می تونه آموزنده باش.
خارج شده است

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم....... از قرمز نبودیم که با ننگ بمیریم
negin
مدیر انجمن
*****

امتياز: 5
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 98



ديدن مشخصات نمايش تاپيك هاي شروع شده توسط اين كاربر.
« پاسخ #3 : 01 آذر 1387,ساعت 18:18:11 »

من از عاشق شدن جن ها شنیده بودم حتی یه جایی هم مطلبی خوندم در مورد عشق اجنه به انسان بوده من که حس میکنم درست باشه اخه یکی از نزدیکانمون براش پیش اومده بود که با دعا و راز و نیاز دورش کرد
خارج شده است

به دنيايي که نامردان عصا از کور مي دزدند

                                    من از خوش باوري آنجا محبت جستجو کردم
rezxa
مدیر کلوپ بازی
*****

امتياز: 2
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 260



ديدن مشخصات نمايش تاپيك هاي شروع شده توسط اين كاربر.
« پاسخ #4 : 01 آذر 1387,ساعت 18:34:07 »

 سلام
خدا کنه واسه منم پیش بیاد آخه منم شنیدم که اگه جن با آدم خوب باشه  می تونی ازاش هر کاری بخوایی واست انجام بده
ولی ترسم داره دعا
خارج شده است

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم....... از قرمز نبودیم که با ننگ بمیریم
javid
مدیریت سایت
*****

امتياز: 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1185


هر کسی باشم خدا مال من است


ديدن مشخصات نمايش تاپيك هاي شروع شده توسط اين كاربر. WWW
« پاسخ #5 : 01 آذر 1387,ساعت 20:24:14 »

من هم قبلا در این مورد توی کتاب ها خوندم ....
به داستان های عجیب در مورد اجنه هم اعتقاد دارم ....

درسته که این موضوع می تونه واقعیت داشته باشه ولی احتمال اینکه یکی فقط و فقط این داستان رو از خودش گفته باشه کم نیست ...
با این حال به قول رضا آموزنده بود و جالب ...
ممنون نگین جان

من بر عکس رضا دعا می کنم همچین اتفاقی برای من پیش نیاد ....  دعا
راستی آقا رضا .. درسته که هر کاری از جن بخوای برات انجام میده .. ولی اگه یک بار بخوای باهاش کل کل کنی به شوهر بودنت فکر نمی کنه
آنچنان سیلی می خوابونه تو اون گوش مبارکت که دیگه نتونی شفا پیدا کنی  خنده

خارج شده است

emitis
مدیر انجمن گرافیک
*****

امتياز: 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1187



ديدن مشخصات نمايش تاپيك هاي شروع شده توسط اين كاربر.
« پاسخ #6 : 01 آذر 1387,ساعت 21:27:30 »



باور کردن اینجور داستان ها برا من کاره سختی نیست چون همونطور که نگین گفته برای یکی از نزدیکانمون اتفاق افتاده...

اما بر خلاف رضا اصلا دوست ندارم همچین اتفاقی برام بیفته حتی اگه قرار باشه بابت این دوستی به هرچی که می خوام برسم....
چون حتی تصورش هم برام ترسناکه.... نديدن

خارج شده است
صفحه: [1]
  چاپ صفحه  
 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
یک روز در رستوران احمد عابدزاده فوتبال mehdi 0 65 آخرين ارسال 06 تير 1387,ساعت 12:32:18
توسط mehdi
درخواست آموزش نرم افزار مهندسی برق Pspice برق و الکترونیک frank78 3 154 آخرين ارسال 07 آبان 1387,ساعت 01:28:25
توسط javid
دوست داشتن به 20 زبان مختلف دنیا عشق mohsen 12 318 آخرين ارسال 30 مهر 1387,ساعت 14:55:49
توسط mohsen
نیکبخت واحدی نامزد محبوب ترین بازیکن جهان خارجی روزبه 13 204 آخرين ارسال 08 دي 1387,ساعت 15:01:11
توسط روزبه
زن ایده آل برای یک مهندس کامپیوتر طنز emitis 1 112 آخرين ارسال 14 آبان 1387,ساعت 00:25:18
توسط javid

تبادل لینک : گروه دردسترس با تمامی سایت ها و وبلاگ های فعال تبادل لینک می کند
انجمن جامع دردسترس | دانلود فیلم با لینک مستقیم

توجه: اگر در صفحه اي كه مي بنيد هيچ آيتم گرافيكي نمايش داده نشده است عبارت ‏‏‏‏‏ ?وپ يا ?وپ2 را از انتهاي آدرس اين صفحه در نوار آدرس حذف نماييد
if this page have not any graphic ; please delete ?wap or ?wap2 from page's url in address bar